پشت پنجره تنهای من توی
که به تماشای دلم آمده ای
به تماشای دلی که خودت خوب میدانی
که تمامش همه تکرار تو است
مهر زیبا تو بی عنوان ساده بگویم
لبریز ترین شعر من است
که به آهنگ ترنم و به همسایگی ساز دلم
پشت یک جلد کلام به نام نامی تو نوشته ام
مهربانم که اگر باز بگویم که تو را دارم بس
تکرا نیست همه اش یک سخن پاک است
که به نامت گفتم که به نامت قسمی تا ته دل خوردم
که تو را دارم بس
گر چه چشمانم در نبودت بارانی است
پر اشک است لیک لحظه دیدار تو بهترین روز من است
خواصه آن روز که تو را در بغل شعر خودم
زیر چتر سبز امیدم به تماشای تمدن همراه شوم
آسمانت آبی باد
و نگاهت تا ابد چون گل یاس خوش خوش رنگ لطافت باران باد
گر چه غمین ترین فرد زمینم
که تو را دور دارم من که تو را دور دارم
مهربانی که به آرامی آهستگی شعر امین
قلب غمدیده تارکیم را محرم دلدار شدی
که به چشمان بهاری تو سوگند
دل به هیچ رهگذری
که پریشانه پا در راه محبت میگذارد نمیبندم
من تا ابد مال توام
و جهانم همه نامم همه هستی و دل ناکامم
به فدای قدمت به فدای سخنت به فدایت باشند و خودم هم
پنجره ام مال تو است
رو به تو باز است که دگر فرصت بستن از من نیست
اگر تنها ترين تنها شوم باز خداهست
او جانشين همه نداشتن هاي من است
واگر تمامي خلق گرگهاي هار شوند
واز اسمان هول وكينه بر سرم ببارد
اي پناهگاه ابدي ام
تو مهربان جاودان اسيب ناپذير مني
ومي تواني جانشين همه بي پناهي هايم شوي
تا خدا هست دليلي براي نا اميدي نيست .