تبليغاتX
بيصدا مي شكنم

آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران !

جوي هاي روان تنگ اند و درختان قطور ضعيف !

خورشيد گرم است و سوزان .. ماه بي خيال و فروزان !

مي دانم . من مي دانم . تو هم مي داني ... همه مي دانند ... روزگار عجيبي است !

انسانها در ميان خرابه هايي كه زيبايشان مي نامند مي زيند و به آن عشق مي ورزند.

و اينچنين بر حقارت خود دامن مي زنند ...

و من به دور از هياهوي آدمك هاي دل خوش ... همچنان در خود فرو مي روم.

هر چه بيشتر در ميانشان مي زيم دورتر مي شوم و غربيه تر !

آري ... معصوميت كودكيهايم گم شده است،

اما من هنوز هم همان كودك عاشقم و ساده دل !


و همچنان در انتظار،

در انتظار ظهور باغي از جنس اقاقي،

كه مرا از خود و خويشتن ها برهاند و به سر منشا خود بازگرداند.

 

و رسيدن به خدايي كه در اين نزديكيست ...

من اينجا تنها ماندم،

 

خدايا مرا به بغضي كه از تو مي شكند بسپار،

مرا به باد هاي تندِ رهاكننده ي گويا ... مرا تا هميشه به باران شوينده بسپار .

پروردگارا، انتظار سخت ترين مجازاتي است كه برايم در نظر گرفته اي !

مرا ...... ببـــــــر ......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 
  به قلم: شمیم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T