تبليغاتX
بيصدا مي شكنم

مولا جان !

این روزها چشم ها همه دل می شود و دل ها نم نم و آرام آرام

می چکد و ذوب می کند این دل هزار پاره چاک چاک را ...

این روزها یاد جفاکاری مرد م ناسپاس کوفه ،

خیمه روح را به آتش می کشد ...

مگر آدم تا این اندازه حیوان خو و درنده صفت می شود ؟!!

و تاریخ کم به خاطر ندارد سبعیت این حیوانات دوپای شکم

چران دنیا گرا را  ،

و راستی  اگر آقا امام حسین (  ع )

باری دیگر حماسه خود را بخواهند تکرار کنند

ما شیعیان علی در کجای تاریخ عاشورا قرار خواهیم گرفت ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 
  به قلم: شمیم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و رشد ميکند

و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد مي آيد و در حقيقت

در آغاز دو روح خطوط آشنائي را در سيما و نگاه يکديگر ميخوانند

و پس از «آشنا شدن» است که خودماني مي شوند

عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند

و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در«دوست» مي بيند و مي يابد

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن

عشق غذا خوردن يک گرسنه است و دوست داشتن «همزباني در سرزمين بيگانه يافتن» است

آري باشي و زندگي کني ...

که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز

خود را تا سطح بلندترين قله عشقهاي بلند پائين نخواهم آورد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 
  به قلم: شمیم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 
  به قلم: شمیم 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

اين عشق چيست ؟
برقيكه خرمن وجود انسان را آتش میزند . نيرويي كه ارابه روح آدم رابه حركت درمی آورد ، جرقه اي كه از كانون عظيم آسمانها در قلب انسانهافرودمی آید، گوي آتشيني كه عاشقرا به منزلگه معشوق هدايت می کند ، صاعقه اي كه تار و پود آدمی را درهم می آمیزد، نوريكه صحنه تاريك زندگي را روشني می بخشيد ، گرمايي كه همچون خورشید بر سردابه حيات انسان حرارت می بخشيد ، شعله خاموش ناپذيري كه دو قلب عاشق را در هم می آمیزد و از آن بجز يك روح عاشق بيرون نمی آید.

عشق فقط آسمانیست حیفه که زمینیش کنی!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 
  به قلم: شمیم 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

فرشته ها که بوسه اش دادند، نمازش را که خواند، آمد و چشم دوخت به يکرنگيهاي دور دريا و آسمان تا طلوع را تماشا کند.
---دريا با سخاوت و صداقت تمام خورشيد را باز به آسمان قرض داد.
آسمان گرفته و نگرفته او را در گرفتگي ابرهاي خود گم کرد. همين تبادل سرسري و معصومانهء نور بس بود. عاشق شد دوباره. حالا ميخواهد عاشقانه بنويسد پسرک نابلد.
---بگذريم.
گذشت مثل هميشه. و باز بعد از سه نقطه هاي مدام و مداوم گوشهء
  دفتر شرجي اش 
نوشت:
......بگذريم.
خورشيد قشنگ از بازي کودکانهء دريا و آسمان خنده اش ميگيرد.
اما چه کند که کارش چيز ديگريست.
لااقل دل شکستن نيست.
                            
شايد... بردن.
خورشيد خانوم روزهاي ابري و گرفتهء دلم که هم هستي هم ....
آن يکي دو روزي که با ما بودي
و روز و روزگارمان نور داشت و حالمان بهتر بود.
                                            
حالمان بهتر بود.
(همين.تمام.هيچ ديوانه ايي با اين پريشان نوشته ها صبح نميکند.پاييز نميکند.)
من اما فکر ميکنم
 

از اين آفتابي تر هم ميشود.
ميشود؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 
  به قلم: شمیم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T