تبليغاتX
بيصدا مي شكنم

دلم را سنگفرش آسمان نگاهت می کنم.
بارانهای گاه به گاهت را در چاله های ذهنم جمع می کنم تا از هرز رفتنشان جلوگیری شود.
 

خودم را سپر غرشهای سهمگینت می کنم که مبادا برقش کبوتربچه هایمان را بگیرد!
گاه آنقدر تلخ و گزنده ای که تاتوره بودنم را تشدید می کنی، تلختر می شوم و از بودنت دلگیر.
و گاه چنان زلال و آبی می شوی که تصویر آینده ای
 
امیدبخش را در نگاه مهتابیت می بینم و بودنت شادم می کند.
می دانم و میدانی که می گذرد.
این روزهای تلخ و
 
طوفانی می گذرد.
می دانم و می دانی که خدایی هست تا
 
گرداب زندگیمان را سامان بخشد.
تلخیم را تاب بیاور... تلخیت را با امید روز روشنی دیگر، به جان می خرم.
همسفرم تاب بیاور که راهمان بس دراز است و دشوار.
اما خدا حامی و همراه این راه ناهموارمان است.
تنها خدا!

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 
  به قلم: شمیم 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T