تبليغاتX
بيصدا مي شكنم

توی وجود يك بچه‌ي يه‌ساله، حتا چندماهه، چه نيرويي هست كه همه‌ي بزرگترا - فارغ از سن و سال و مرتبه و مقام - خودشون رو به زمين و آسمون مي‌زنن كه بچه‌هه يك گوشه‌ي چشمي به اونا بكنه و لبخندكي به روي اونا بزنه؟
آيا اون نيروي مرموز رو داري؟ مي‌شناسيش؟ مزه‌ش كردي؟ هديه‌ش دادي؟ هديه‌ش گرفتي؟
يه گوشه‌ي دنج بشين، يه كاغذ در بيار و فهرست كن كه از اون نوزاد چي كم داري و چرا.؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 
  به قلم: شمیم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 
  به قلم: شمیم  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T